سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

709

تاريخ ايران ( فارسى )

فوت كردند . بطوريكه معلوم مىشود در جريان اين احوال كه او كماكان به انتظام امور خديجه مىپرداخت هميشه اين خانم از محامد صفات شوهرش تمجيد نموده و چنين وانمود ميكرد كه او يكنفر آدم عادى نيست . مدتى كه از اين ميانه گذشت و سن حضرت بالغ بر سى و پنج سال گرديد قريش كعبه را از نو تعمير نمودند . هريك از طوائف چهارگانهء قريش تعمير يك ديوار را به عهده گرفت . وقتى كه بناء ديوار را چهار يا پنج قدم از زمين بالا بردند و بنا شد حجر الاسود را دوباره در محل خود يعنى زاويهء سمت مشرق نصب كنند ، در اينجا روى اين مسئله كه كدام‌يك بايد به اين افتخار نائل آمده و سنگ مزبور را در محل خود بگذارد نزاع سختى ميان قبائل درگرفت كه نزديك بود كار بجدال و قتال بكشد تا آنكه يكى از معمرين شهر قضيه را بدين طريق حل نمود كه اول كسى كه باينجا آمد قضيه را از او خواسته و هرچه او قضاوت كرد همگى قبول نمايند . اتفاقا محمد اولين كسى بود كه گذارش بدانجا افتاد ، لذا شرح قضيه را به او گفتند ، در جواب عباى خود را پهن كرده و سنگ را ميان عبا گذاشت و هريك از رؤساى طوائف چهارگانه را دستور داد كه يك گوشهء آن را بلند كرده به محل خود برسانند و بدين طريق سنگ را وارد معبد تازه نموده و در آنجا محمد سنگ را با دستش به محل خود نصب نمود . شايد در قلب وى اين خيال پيدا شده باشد كه اين رسيدن او بموقع به اشارهء غيبى بوده است . ما در فصل چهل و دوم مذكور داشتيم كه بين 604 و 611 ميلادى جنگ ذوقار واقع گرديد . محمد كه اين گونه مسائل و امور را با علاقهء خاصى استقبال مينمود وقتى كه شنيد عرب در اين جنگ فاتح شد مينويسند كه يك‌دفعه فرياد كرده و فرمود « اليوم انتصفت العرب من العجم و بى نصروا » بايد دانست كه راجع به اين دورهء آنحضرت چيز قابلى ذكر نشده است . او از تمام خيالات و مشاغل دنيوى خود را آزاد ساخته و فقط به چند نفر از خويشان و دوستان صميمى خود ميپرداخت ، از اين‌رو توانست خود را بيك سلسله تفكرات و اذكار و اوراد سرگرم ساخته و به اين گونه امور اوقاتش را مستغرق دارد . مسطور است كه او مانند ساير پيغمبران غالبا بكوهها و بيابانها رفته عزلت ميگزيد و به حالت مراقبه بسر ميبرد .